10 قصه از بانو فاطمه

توضیحات کوتاه
نویسنده :  حسین فتاحی تصویرگر :  فرهاد جمشیدی تعداد صفحات : 143 مدل و سایز : خشتی شومیز

قیمت اصلی: 150/000 تومان بود.قیمت فعلی: 142/000 تومان.

  • تحویل اکسپرس
  • پرداخت در محل
  • هفت روز ضمانت بازگشت
  • ضمانت کالا
  • پشتیبانی آنلاین

معرفی محصول

کتاب **« ۱۰ قصه از بانو فاطمه سلام الله علیها برای بچه‌ها »** سومین جلد از مجموعه‌ی محبوب **« همراه با معصومین »** است؛ اثری دل‌نشین که با روایت شیرین و آموزنده‌ی **حسین فتاحی** و تصویرگری زیبا و رنگارنگ **فرهاد جمشیدی**، کودکان را با زندگی و فضایل حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) آشنا می‌سازد.

این کتاب با زبان ساده، داستان‌های کوتاه و جذابی از مهربانی، ایثار، ایمان و زندگی خانوادگی حضرت زهرا(س) را روایت می‌کند تا مفاهیم اخلاقی و دینی در قالب قصه‌های کودکانه در ذهن و دل بچه‌ها ماندگار شود. هر داستان، تصویری نو از مهربانی بانوی دو عالم و آموزه‌های انسانی و الهی او به کودکان ارائه می‌دهد.

📖 **عناوین ۱۰ قصه کتاب:**
1. مونس مادر
2. عروسی
3. لباس عروسی
4. بوی دست‌های تو
5. پرده‌های گل‌دار
6. غذای بهشتی
7. خانه‌ی دوستی
8. پیرمرد و گردن‌بند
9. خیاط آسمانی
10. انار شیرین

### ✨ ویژگی‌های برجسته
– روایت‌های کوتاه، شیرین و آموزنده برای کودکان ۷ تا ۱۲ سال
– تصویرگری حرفه‌ای و رنگی با فضای معنوی و کودک‌پسند
– آموزش غیرمستقیم ارزش‌های اخلاقی از زندگی حضرت زهرا(س)
– مناسب برای مطالعه در خانه، کلاس درس یا برنامه‌های مذهبی خردسالان
– از مجموعه‌ی پرطرفدار **همراه با معصومین** چاپ انتشارات قدیانی

### 📚 مشخصات فنی پیشنهادشده برای درج در فروشگاه
| عنوان | ۱۰ قصه از بانو فاطمه (س) برای بچه‌ها (همراه با معصومین ۳) |

| موضوع | داستان‌های مذهبی کودکانه، زندگی حضرت فاطمه(س) |
| گروه سنی | کودکان و نوجوانان (۷ تا ۱۲ سال) |

| ویژگی خاص | مجموعه‌ای از ۱۰ قصه‌ی اخلاقی و دینی با تصویرگری رنگی |

بخشی از کتاب :

فاطمه به داخل خانه برگشت. هرچه گشت، چیز دیگری پیدا نکرد که برای پیرمرد بیاورد. سه روز بود که غذایی برای خوردن نداشتند. ناگهان فاطمه به یاد گردن بندش افتاد. این گردن بند را دخترعمویش حمزه به او هدیه داده بود. گردن بند را باز کرد، به در خانه رفت و آن را به پیرمرد داد و گفت: این گردن بند را به بازار ببر و آن را بفروش و با پول آن هر چه می خواهی بخر.

پیرمرد گردن بند را گرفت و به مسجد برگشت. پیامبر با دیدن پیرمرد، پرسید: چه شد؟ فاطمه به تو چه داد؟

پیرمرد گردن بند را به پیامبر نشان داد و گفت: دخترت این گردن بند را به من داد. پیامبر با دیدن گردن بند، گفت: این گردن بند خیلی باارزش است. با فروش آن می توانی مشکل خود را حل کنی…

نقد و بررسی‌ها کاربران